|
|
|
|
|
حدثنا ابی عن سعد عن البرقی عن ابیه عن خلف بن حماد عن ابی الحسن العبدی عن الاعمش عن عبایة بن ربعی عن عبد الله بن عباس عن ابیه قال: قال ابوطالب لرسول الله صلی الله علیه و اله : بابن اخی ! الله ارسلک؟ قال: نعم. قال : فارنی آیة. قال : ادع لی تلک الشجرة. فدعاها فاقبلت حتی سجدت بین یدیه ثم انصرفت فقال ابوطالب: اشهد انک صادق یا علی! صل جناح ابن عمک. ابن عباس از پدرش نقل کرد: روزی حضرت ابوطالب علیه السلام از پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم پرسید: ای برادر زاده! ایا حقیقتا خدا تو را فرستاده؟ فرمود: آری ابوطالب گفت: دلیل و نشانه ای بیاور. آن درخت را فراخوان تا نزد من بیاید. پیامبر درخت را فراخواند، درخت پیش آمد و در برابر حضرت سجده کرد و برگشت. ابوطالب گفت: گواهی می دهم که به راستی تو راست می گویی. ( و به فرزندش گفت: ) ای علی در جانب پسر عمویت به نماز بایست. امالی صدوق، مجلس 89، حدیث 10 |
||
|
|
|
|
|
ابن عباس می گوید: روزی علی بن ابی طالب علیه السلام گریه کنان خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رسید و گفت: « انا لله و انا الیه راجعون» حضرت فرمود: آرام باش علی ! چه شده؟ علی علیه السلام گفت: ای پیامبر خدا مادرم از دنیا رفته است. پیامبر صلی الله علیه و آله گریه کرد و فرمود: خدا رحمت کند مادرت را، اگر او مادر تو بود مادر من هم بود این عمامه و این پیراهن مرا بگیر و با آن ها کفنش کن و به زن ها بگو غسل او را به خوبی انجام دهند و جنازه اش را ( برای نماز و دفن) خارج نکنند تا من بیایم که کار او با من است. پیامبر صلی الله علیه و آله پس از ساعتی بر جنازه او حاضر شد ، بر او نمازی خواند که همانند آن را بر هیچ مرده ای نخوانده بود، پس از آن بر او 40 تکبیر گفت . سپس در قبر او وارد شد و در آن آرام و بی صدا دراز کشید. بعد از آن پیامبر ( خطاب به امیر المومنین علیه السلام و امام حسن علیه السلام) فرمود: ای علی ! ای حسن! داخل قبر شوید. آن گاه پیامبر نزد سر فاطمه ( بنت اسد) قرار گرفت و فرمود: ای فاطمه! من محمد آقای فرزندان آدم هستم، هنگامیکه دو فرشته نکیر و منکر آمدند و از پروردگارت پرسیدند پاسخ داده بگو: الله پروردگار من است، محمد پیامبر من، اسلام دین من، قرآن کتابم و پسرم امام و ولی من است. سپس عرض کرد: خدایا! فاطمه را بر گفتار حق ثابت بدار. آن گاه پیامبر از قبر بیرون آمد چند مشت خاک بر قبر او پاشید و دودست خود را برهم زده، تکان داد و فرمود: به خدا قسم که فاطمه صدای دو دست مرا شنید. عمار یاسر عرض کرد: پدر و مادرم قربانت ای رسول خدا! نمازی بر او خواندید که پیش از او بر کسی نخوانده بودید؟ پیامبر فرمود: ای عمار1 او لایق آن بود، ابوطالب از او فرزندان بسیاری داشت و مال و ثروت آن ها فراوان و مال و ثروت ما کم بود ، او مرا سیر می کرد و آن ها را گرسنه نگه می داشت، قبل از آنها مرا می پوشاند و بهتر از آنها مرا می آراست. عرض کرد: ای پیامبر خدا! چرا برای او 40 تکبیر گفتید؟ فرمود : ای عمار! به سمت راست خود نگاه کردم دیدم 40 صف از فرشتگان ایستاده بودند ، از این رو برای هر صف تکبیری گفتم. عرض کرد: علت دراز کشیدن شما در قبر او بدون اینکه حرکت و صدایی داشته باشید چه بود؟ فرمود: روز قیامت همه برهنه محشور می شوند ، من پیوسته از خدا خواستم او را پوشیده بر انگیزاند و سوگند به خدایی که جان محمد در دست اوست! از قبر بیرون نشدم تا اینکه دیدم چراغ هایی از نور بالای سر، و پیش روی او و پایین پای او روشن شد و دو فرشته موکل بر قبر او شدند که تا روز قیامت برایش آمرزش بجویند. امالی صدوق، مجلس 51، حدیث 14 |
||